عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
294
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
834 و بنو الاصفر الكرام « 33 » ملوك الر * روم لم يبق منهم مذكور 835 و اخو الحضر « 34 » اذ بناه و إذ دجلة * تجبى اليه و الخابور 836 شاده مرمرا و حلّله كلسا * فللطّير فى ذراه و كور 837 لم يهبه ريب المنون فباد ال * ملك عنه فبابه مهجور 838 و تأمّل ربّ الخورنق إذ أش * رف يوما و للهدى تفكير 839 سرّه حاله و كثرة ما يم * لك و البحر معرضا و السّدير 840 فارعوى قلبه فقال و ما غب * طة حىّ الى الممات يصير 841 ثمّ بعد الفلاح و الملك و الأم * مة وارتهم هناك قبور 842 ثمّ أضحوا كانّهم ورق جف * ف فألوت به الصبا و الدبور « 35 » / « 36 » گفت : « هشام گريست تا اندازهاى كه ريش او تر و عمامهاش مرطوب شد ، و دستور داد سراپرده را از جاى بركنند ، و به كاخش بازگشت ، پس دوستان و اطرافيان نزد خالد بن صفوان گرد آمدند ، و گفتند : « چه قصدى در حقّ امير مؤمنان روا داشتى و شاديش را بر وى مكدّر ساختى ، و صحبت در بيابانش را برهمزدى ؟ » گفت : « از من دور شويد كه من با خدا پيمان بستهام كه با هيچ پادشاهى تنها نشوم جز آن كه خداى - عزّ و جلّ - را به ياد او آورم » « 37 » . و نيز از شعر عدى بن زيد در پند به نعمان بن المنذر « 38 » برايم خواند - و اين اشعار را در حالى سرود كه باتّفاق يكديگر به صحرا و دشت خارج شده بودند ، گذرشان بر درختى افتاد ، و عدى به او گفت : « اى پادشاه آيا مىدانى اين درخت چه
--> ( 33 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان او ص 87 « بنو الاصفر الملوك » ضبط شده است . ( 34 ) - الحضر ، شهر تاريخى الحضر است كه در بيابان پستى ميان دجله و فرات قرار دارد . ( 35 ) - آن قصيده با آن داستان در الاغانى ، ج 2 ، ص 113 - 115 ( چاپ الدار التونسيّة ) نقل شده است . - م . ( 36 ) - ديوان عدىّ بن زيد ، ص 84 و بعد آن ملاحظه شود . ( 37 ) - آن داستان در كتاب الاغانى ، ج 2 ، ص 136 ، چاپ دار الكتب ملاحظه شود . ( 38 ) - الاغانى ، ج 2 ، ص 196 ، چاپ دار الكتب ملاحظه شود .